محمدحسين ناصر الشريعه
156
تاريخ قم ( فارسى )
بود . پس حق سبحانه و تعالى قم را و اهل قم را قائم مقام حجت گرداند بر خلق او ، و اگرنه چنين بودى زمين و هرچه بر روى اوست به خود فرو بردى و خلايق را بر يكديگر حجت نبماندى . و همچنين علم و دانش از قم به ديگر شهرها و ولايات فايض و منتشر گردد تا به مشرق و مغرب برسد . چون حال بدين نوع باشد حجت خداى عزوجل بر خلق او مؤكد گردد تا غايت كه بر روى زمين هيچكس نباشد كه از قم اين علم به دو نرسد و به دو نرسانند ، پس به نزديك آن حجت خداى عزوجل ظاهر شود ، يعنى قائم آل محمد و بر همهء خلق واجب و لازم شود كه به طاعت وى يعنى محمد مهدى عليه السّلام مسارعت و مبادرت نمايند . چون قائم آل محمد ظاهر گردد ، و سبب نقمت و عذاب و سخط حق عز اسمه بود بر خلايق عالم ، زيرا كه حق عزو علا خلق خود را عذاب نكند و از ايشان انتقام نكشد الا پس از انكار كردن ايشان كسى را كه او حجت خدا باشد بر ايشان . » « 1 » مؤلف گويد : در نسخه بحار است كه : و ذلك عند قرب ظهور قائمنا يعنى انتقال علم و دانش از كوفه به قم و گشتن قم معدن علم و فضل الى آخر . . . نزديك ظهور قائم ما است كه در حقيقت يكى از علائم ظهور مىباشد ، ليكن نسخهء ترجمه تاريخ قم چنان كه ثبت شد اين بود كه اين معنى به نزديك غيبت و ناپديد شدن حجت اللّه بود . به نظر مؤلف نسخه ترجمه اصح باشد ، چه علاوه بر اين كه مجلسى هم از نسخه ترجمه نقل مىنمايد چنانكه در اول بحار تصريح فرموده است : اولا مىفرمايد : عنقريب باشد كه كوفه از مؤمنان خالى و علم و دانش در آن ناپديد شود و امروزه كوفه مركز علم و ايمان نيست ، و خلاف ظاهر است كه كوفه بگويند و نجف قصد نمايند ، و ثانيا در زمان غيبت صغرى و پيش از آن به اندازهاى روات و محدثين و علماء و فقهاء از اين شهر برخاسته و در اين شهر بودهاند كه فوق حصر و احصا است ، و ما عدهاى از آنها را كه از كتب رجال نام آنها به دست آمده در باب پنجم راجع به روات و محدثين قم بر نگاشتيم . و گويا همان اوقات بود كه كوفه رو به خرابى گذاشته و قم معدن علم و فضل مىگرديد ، و در حقيقت از بركت روات و محدثين قم و كتب و تصنيفات آنان بود كه صيت علم و تشيع به مشرق و مغرب رسيد .
--> ( 1 ) - پيشين ، ص 93 تا ص 96